العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )
82
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )
ندارم بر شما فرمانروائى كنم و نه اعتمادى دارم چون مىبينم علاقهاى به خلافت من نداريد بالاخره گرفتار فرمانروائى ما خانواده شدهايد و ما نيز گرفتار شما مردم . جدم معاويه براى بدست آوردن خلافت با على بن ابى طالب كه شايسته بود از او بخلافت بواسطه سابقه و مقامش پيكار كرد و ميدانيد مرتكب چه اعمالى شد و شما نيز خود ميدانيد چه كرديد بالاخره گرفتار عمل خود شد و بگور خويش رفت خدا از او بگذرد ، بعد از معاويه پدرم يزيد عهدهدار خلافت شد بايد او چنين كارى را نميكرد چون شايستگى خلافت را نداشت كارى كه نبايد بكند كرد خيال كرد خوب كارى مىكند بالاخره ديرى نپائيد از بين رفت و آتش او خاموش گرديد اينك اندوه بر اعمال و كردارش ما را از ياد اندوه در گذشتش برده إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون آنگاه آهسته شروع به آمرزش طلبيدن براى او كرد . اكنون من نفر سوم اين خانوادهام بىعلاقه بفرمانروائى من بيشتر است از علاقمند ، هرگز بار گناه شما را بدوش نميگيرم بيائيد فرمانروائى را از من بگيريد و بهر كس علاقه داريد بسپاريد . مروان حكم گفت ابا ليلى بروش عمر رفتار كن ، در جواب او گفت ميخواهى مرا در دين بازى دهى تو چون مردان زمان عمر برايم بياور تا بين آنها شورى قرار دهم به خدا سوگند اگر خلافت گنجينهاى بود ما سهم خود را برداشتيم اگر هم بلائى بود خانواده ابو سفيان را همين مقدار بس است از منبر به زير آمد . مادرش به او گفت كاش كهنه حيضى ميشدى در جواب مادر گفت من نيز همين آرزو را داشتم كه ديگر نميفهميدم خداوند آتشى دارد كه عذاب مىكند با آن هر معصيت كار را و هر كس حق ديگرى را بگيرد . در اختصاص مينويسد يزيد در سن شصت و سه سالگى هلاك شد و چهار سال حكومت كرد پسرش معاويه بيست و يك سال داشت و چهل روز فرمانروائى كرد .